Advertisement
تلگرام
تبلیغات
کد خبر: 80462
تعداد نظرات: ۱ دیدگاه
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۹۸ - ۲۳:۲۵

اين ادعا مستند به اين است كه ايشان عليرغم تمام آسمان غرمبه هاي كه در روزهاي اول حضورش به راه انداخت، امروزه در اكثر محورها از سياست ها و ادعاهايش عقب نشسته و يا حداقل توسط ديگران به عقب رانده

یادداشت سردبیر- سرگذشت علی محمد احمدي؛ آينه اي از تمام ناكامي هاي يك نسل

فصلی نو – احسان عزیزی – سردبیر

امروز كه قطار مديريت علي محمد احمدي در استان ترمزش كشيده و رسما به ايستگاه اخر خود رسيد بازخواني پرونده ايشان، شايد فرصت مغتنمي باشد تا يك بار هم كه شده به عنوان بزنگاهي در پشت تمام زنده بادها و مرده بادها اين ايام پرسش هاي مهمتري طرح و با يك نگاه كلان به كالبد شكافي پديده “شكست فرصت ها” در استان پرداخت. بايد پرسيد كه چرا سهم ما از توسعه و اين امدن و رفتن ها تنها تكرار چرخه هاي معيوب و بي حاصلي است كه هر از گاهي مجريان و بازيگرانش تعويض مي شود. ايضا بايد پرسيد چرا بين انچه كه در سرمان بود با آنچه بر سرمان مي گذرد اين همه فاصله و گسست ايجاد شده است. بي شك فصل مشترك تمام فصول مديريت در تاريخ استان نشان مي دهد كه برخلاف تمام عالم براي ما هم چندان فرق نمي كند كه با سيد مسعود حسيني ده برافتابي، به سيزده بدر رفته باشيم يا كه علي محمد احمدي كشتي بان ما باشد نتيجه كار قطعا يكي است، آن هم دويدن و هرگز نرسيدن است.
به گمانم برخلاف آنچه كه بظاهر پيداست، در حقيقت توسعه نيافتگي هاي استان و به تبع آن كشور خيلي هم قائم به شخص نباشد و ريشه در گفتمان و ساختارها دارد.
بايد باور كنيم روزي كه جناب دكتر علي محمد احمدي با حكمي كه در جيب داشتند پا به عرصه مديريت استان گذاشتند با كلي از آرزوهاي قشنگ و رنگ و لعاب دار براي ما، آمده بودند. دكتر احمدي به ظاهر براي استقرار توسعه در استان چيزي در بقچه اش كم نبود، او هم فرانسه مي دانست و هم به انگليسي مسلط بود و تجربه هاي گران سنگي از دانشگاه و كميسيون برنامه و بودجه، با خود آورده بود. بي شك علي محمد احمدي نه دشمن ما، بلكه در هيبت يك دوست امد تا بهترين مدل هاي توسعه را براي ما نسخه كند كما اينكه با همين نگاه در عنفوان راه، او بظاهر جزء بهترين انتخاب ها در تاريخ استان مي نمود. اما اينكه كجاي كار لنگيد و چه اتفاقي افتاد تا فردي كه شايد تئوري هاي مديريتي و رهيافت هاي توسعه را، به احسن ترين شكل آن، مي داند و از تجربه به نسبت، موفقي در حوزه تقنيني كشور برخوردار بوده، اينچنين در عرصه هاي اجرا به گل مي نشيند و كارنامه اش با هر متري كه سنجيده شود رفوز مي شود و به نقلي در اجراي برنامه هايش تاجاي در باتلاق شكست فرو مي رود كه او را مجبور به استعفا مي كنند، دقيقا همان نقطه كانوني ايست كه بايد نور بيشتري به آن تابانده شود. يافتن پاسخ براي اين سوال و سوالاتي از اين جنس لايه اي كليدي در شناخت يك اشكال مفرط ساختاري در مديريت هاي كشور باشد.
به گمانم اولين دليل در شكست مديريت ها و به تبع آن تضعيف منابع، استفاده نابهنجار از نيروها در مسئوليت هاست. به عبارت ديگر اساس حضور برخي از افراد در پاره اي از مسئوليت ها به شكل ماهوي به زير سوال است. بسياري از تصميم سازان و تصميم گيران در چينش مديريت ها، شوربختانه هنوز به اين باور نرسيده اند كه يك نماينده موفق الزاما نمي تواند نقش يك استاندار موفق را هم، اجرا نمايد و بالعكس همانگونه كه يك پزشك موفق و حاذق حتما يك معلم تراز اول نخواهد بود. تصميمات و انتصابات نابجا، محفلي و سياست زده، بي شك بر اساس جبر تاريخ هميشه محكوم به شكست بوده و تفاوتي هم ندارد كه اين تصميمات از آستين محمود احمدي نژاد بيرون بيايد يا ريشه در قش كردن هاي رحماني فضلي براي علي لاريجاني داشته باشد. بديهي ترين تاثير شكست در يك عرصه نابهنجار مديريتي در كنار آسيب هاي فراوان به منابع و منافع مي تواند منجر به حذف دائمي فرد از عرصه هاي شود كه قابليت ها و توانمندي هاي در خور توجهي دارد. بنابراين براي جستن متهم رديف اول در شكست دكتر علي محمد احمدي در كهگيلويه و بويراحمد نبايد سراغ خودش رفت بايد دست به يقيه كساني برد كه ايشان را به اين منصب، بدون توجه به علائق و روزومه اش گماشتند. اساسا دكتر احمدي از همان روز اول، آدم اين ميدان ها نبود و امدنش به استان بيشتر به يك سوتفاهم تنه ميزند تا يك حقيقت تلخ.
اين ادعا مستند به اين است كه ايشان عليرغم تمام آسمان غرمبه هاي كه در روزهاي اول حضورش به راه انداخت، امروزه در اكثر محورها از سياست ها و ادعاهايش عقب نشسته و يا حداقل توسط ديگران به عقب رانده شده است. شايد اگر دكتر علي محمد احمدي بجاي ميدان استانداري شهر ياسوج به سازمان برنامه و بودجه كشور، بانك مركزي و يا وزارت علوم فرستاده مي شد هرگز به چنين سرنوشتي مبتلا نمي شد و مي توانست منشا تاثيرات مثبت تري هم قرار بگيرد. اما چه بايد كرد كه معمولا ما و جامعه ما، توانمندي ها و پتاسيل هاي بسياري عجيبي در تخريب داشته ها و ساخته هاي خود داريم و داستان دكتر احمدي هم دقيقا بوي همين توانمندي ها جمعي را مي دهد.
از ديگر دلايل به زمين خورن برخي از مديران و مديريت هايشان در كشور، مي توان به گفتمان هاي حاكم بر عرصه مديريت و نقش دستان پنهان پر زوري اشاره كرد. به موازات انتصاب هر مديري فشارها دستان پر زور پنهاني از اطراف و اكناف از گروه و كلوپ هاي قدرت مدير را به حدي از مچاله شدن مي كشانند كه شايد قدرت تصميم از سيستم هم گرفته شود. دكتر احمدي چوب تصميماتي را خورد كه شايد از جاهاي به او تحميل مي شد كه امروز هيچ ردي از انها در كارنامه احمدي ديده هم نمي شود. احمدي زماني قافيه را واگذار كرد كه مديران و معاونينش را سهميه بندي و بين مجمع نمايندگان تقسيم نمود. البته تا بوده رسم چينين بوده و اين ميراث شومي بود كه اسلاف دكتر احمدي بر گردن او انداخته اند و او هم براي اخلافش به يادگار خواهد گذاشت. مادامي كه در كشور صاحب منصبان و كلوپ هاي قدرت مديريت ها را در پرس هاي مختلف قرار دهند و نسبت به نقششان هم به افكار عمومي پاسخگو نباشند سنجش و قضاوت ها از مديريت ها هم خالي از اشكال نخواهد بود كه در اين بين دكتر احمدي مستثنا نخواهد بود و بايد با توجه به اين اصل سنجيده شود. چرا كه وضع كارنامه امروز دكتر احمدي برآيندي از عملكرد طيفي اي از ادم هاي ست كه شايد احمدي در انتصاب انها كمترين نقش را داشته ولي بيشترين تاثير را بر كارنامه اش گذاشته اند. بنابراين گره هاي مديريتي همانگونه كه در بالا ذكر شد نه قائم به فرد بلكه عمدتا ساختاري و گفتماني با ريشه هاي اجتماعي است. بي شك در سرنوشت امروز و اتفاقات آينده براي دكتر علي محمد احمدي بيش از خودش تصميماتش، جامعه و محيط اطراف و همه ماها مقصر بوده ايم. و مادامي كه در بر همين پاشنه خواهد چرخيد مقصد و منزل همين تركستان زيبا است كه امروزه در آن قرار داريم چه با احمدي چه بي احمدي….

http://fnkb.ir/wp-content/uploads/rangin-300×147.jpg
تلگرام
تلگرام

یک دیدگاه

  • درود بر دکتر عزیزی. چنین مطالب تحلیلی دارای تراز ملی هستند.مثل همیشه غنی و پربار قلم زدی...
پربازدید ها
عکس