فصلی نو-محمدحسین غفاری

بنام خدا
تاریخ دفتری هزار برگ از یادگارهایی است که هر خطش پندی می دهد برای همه ی عصرها
همه ی نسل ها و همه ی آغاز ها
با شروع انقلاب صنعتی در اروپا و در هم شکسته شدن امپراطوری های بزرگ ، ایران ما هم در کشاکش توقف در محور زمان یا حرکت بر مدار موج صنعت روزهای تلخ و سرد بسیاری تجربه کرد.
همه این ها اما باعث نشد تا موج فردا طلبی مردم فروکش کند و دست آخر بهمن ۵۷ هیمنه ی استبداد در هم شکسته شد و انقلابی برآمده از توده های مردم آغازگر اصلی نو در جغرافیای کوچک شده ی ایران بزرگ شد.
حالا اما چهل و اندی سال پس از آن روزها باهمه ی فراز و فرود ها افق های روشنی پیش روی مردم گشوده شده است و فرصت هایی نو پدید آمده .
انتخابات یا به تعبیر دقیق ترش کنکور دموکراسی بزرگترین آزمونی است که سرنوشت چهار ساله ی قانون سازی و حرکت درست کشور را تعیین می کند.
استان کهگیلویه و بویراحمد هم از قافله عقب نمانده و در دوران پسا انقلاب تلاش کرده حرکت پرشتابی به سوی توسعه آغاز نماید.
اما شوربختانه این حرکت پرشتاب در چنگال های بزرگ و خورد کننده ای چون انتخاب های نادرست ، رانت های خرد و کلان و تفکرات کهنه گرفتار افتاده است تا در ابتدای سال نوی میلادی و در آستانه ی انتخابات مجلس شورای اسلامی بیش از هر زمان دیگری حساسیت انتخاب صحیح بالاتر رود.
بویراحمد و دنا سرزمین برف و آفتاب و مهربانی دیرزمانی است از روزهایی که اتحاد فرهنگی بزرگترین رمز ماندگاری اش بوده فاصله گرفته و در کشاکش افکار خطرناک و معامله گرایانه درد می کشد و له می شود.
تحلیل فرد به فرد کاندیداها دشوار نیست اما از حوصله ی این متن خارج است .
اما محمد بهرامی شهردار اسبق با یک دوجین از خدمات استثنایی این دور هم خود را در معرض قضاوت افکار عمومی قرار داده است .
برای استانی که اگر در یک ریتم منظم توسعه ای قرار می گرفت تنها فرهنگ و داشته هایش برای توسعه ای عظیم کافی بود کارنامه ی درخشان شهرداری که دست برقضا سنگ اندازی های حزبی زمان تصدی گری اش بیشتر از محرومیت ها اذیتش می کرد آینه ی تمام نمایی است که می تواند نصب العین منصفان بویراحمد و دنایی باشد .
تنها گزینه ی دانشگاهی انتخابات به مجرد سکانداری شهرداری یاسوج تلاش کرد علم روز را به مدد خویش بیاورد تا به یکباره یاسوج پرنام و نشان اما گمنام را از حضیض دامنه ی دنا به اوج قله اش برساند کاری که حتی نمایندگان از انجامش عاجز بوده اند.
حالا در هر نقطه ای از ایران که خود را یاسوجی بدانیم دفعتا پایتخت طبیعت ایران و درآغوش گیرنده ی تندیس فرزند بزرگش آریوبرزن بر گوشت می خورد .
همین دو المان کافی بود تا با موازی کاری دیگر مسولین مرتبط شگفتی بزرگی در توسعه ی دیارمان روی بدهد‌.
این موازی کاری صورت گرفت البته با شدتی بسیار ضعیف .
نه از آن همایش های کشوری بزرگی که معرف یاسوجمان باشد خبری شد و موتورهای صنعت گردشگری روشن شد.
اما تا دلتان بخواهد حرکاتی برای نشانه رفتن عزت دیارمان شدت گرفت ‌.
خوب که نگاه می کنیم آنقدر کوتاهی صورت گرفته که هنوز مردم با همه ی رفت و آمدهای بعدی نتوانسته اند مدیریت شهردار جوان اما مجرب اسبقشان را از یاد ببرند.
دوستانی نقد می کنند که طرفداران بهرامی همواره از شهرداری ایشان یاد می کنند
خب پاسخ روشن است :؛ محمد بهرامی آزمونی بزرگ در جدی ترین مسولیتش پس داده است و اتفاقا نمره ای بیاد ماندنی از مردم گرفته است .
می خواهم بگویم کدام یک از دوستان چنین کارنامه ای آن هم در یک مسولیت پراز محدودیت آنهم با پاک دستی و مردم محوری داشته اند؟
هرچند دوستانی هم در همین انتخابات هستند که اصلا کارنامه ای ندارند.
این روزها از هر گذری صدای حمایت از راه روشن فردا به گوش می رسد .
صدای حمایت از جریان اصلاح طلبی که آمده به تکصدایی ها و دورویی ها پایان دهد و تاریکی ها را سایه ای روشن از نور باشد.
آنقدر از اقبال پرشور مردم ترسیده اند که با کلیشه های تهمت آلودی می خواهند بهرامی و جریانش را تخطئه کنند غافل از آنکه موج اصلاح طلبانه ی راه روشن فردا بی آنکه مردم را به شقه های با ما یا برما تقسیم کند خود را به همه ی آحاد مردم عرضه کرده است .
آنانی که جز کتاب های درسی دانش آموزانشان نخوانده اند و جز قراردادهای پیمان هایشان خطی در ذهن ندارند بدانند دانشگاهی ترینِ جمع موجود با کارنامه ای به روشنایی نور آمده تا نشان دهد فقط تندیس آریوبرزنش چنان خاری در چشمان رقبا بود که با وقاحت آتشش زدند.
دوم اسفند روز دوم دیکری است.

90 دیدگاه

    رفتن به نوار ابزار